به کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانی ام
قامت ببند رعنای من! قامت ببند ای قیامت قامت من!
قامت ببند و دمی در برابر دیدگانم بایست
ای همه ایمان ٬ همه عشق ٬ همه خوبی!
شاید این دیده ی حریص و جستجوگر گمشده اش را بیابد.
ای نگار باوفایم٬ای بود و نبود من٬فدای نامت!
نمی دانم می دانی این روزها چه می گذرد به سراپرده محبت تو؟!
دلم را می گویم ٬ همان که بی تاب توست ٬ همان که تک درختش
خواستی که تنها او باشد و آسمانش تو!
ای خوش ترین بهانه ماندن!
آخر من اگر پروانه نبودم که گرد تو نمی گشتم.
تو تنها خواهشی بر این دل بیمار!
و عمر اگر می رود ٬ تنها حاصلش این است که
لحظه ای با تو باشم و از تو بسرایم و در هوایت بگریم.
عزیز مصر وجود!
به من بگو کجا جستجویت کنم! سر کدام رهگذر بنشینم!
چشم به کدام کوهسار نورانی بدوزم!
من اگر راه خانه ات را می دانستم خودم می آمدم ٬
اما نمی دانم در رضوایی٬ذی طوایی٬کنار کعبه ای یا در کربلایی؟
و شاید هم همین جایی!
ای آرزوی آرزو هایم ٬ ای رضوان و بهشت جاودانم!
بیا! بیا و مرا به خدمتی بگمار! بیا بگو آب عاشقی بر دستت بریزم!
بیا بگو مهمانانت را به بارگاه نورانیت بخوانم!
بیا بگو بخوان ٬ بخوانم!
بگو بگرد ٬ بگردم!
بگو بمیر ٬ بمیرم!
برای دیدارت ٬ بضاعت مزجاتم فقط همین دل شکسته است ٬
همان شقایقی که داغ تو را دارد.
آه ٬ امان از عشق ٬ آن گاه که آتش زند.
لیلی همه آن نیست که پوشد رخ خود را
گه نیز بزن یک طرف آن زلف دوتا را
اما مولایم! ای همه امیدم!
تو امروز بهانه گریستنم هستی و فردا٬ بهانه بودنم!
اما من نمی دانم بدون تو کدام صراط مستقیم را بیابم!
نگران آن جمعه ای هستم که دلم برای تو نگیرد!
می دانی! انسان ها دیرباورند و زودرنج و اگر تو سراغم را نگیری٬
می گویم او نیز مرا فراموش کرده است.
مرا دریاب پیش از آنکه از دست بروم.
مرا دریاب ...
اینجا کسی برای تو جا وا نمی کند
این خاک احترام به دریا نمی کند
شهر پر از هوی نفسم را گرفته است
اینجا کسی هوای مسیحا نمی کند
دنیا مرا برای خودش خواست ای رفیق!
شیطان که فکر آدم و حوا نمی کند
پای تو کم کسی ز خودش دست شسته است
اینجا کسی مسافرت از ما نمی کند
نامت برای دفع بلا روی طاقچه است!
ورنه کسی نگاه به آقا نمی کند
از سیر چشم های تو فیضی نمی برد
قومی که میل عالم بالا نمی کند
شب های عاشقان چقدر طول می کشد
ما را جدا ز خود شب یلدا نمی کند
خون می خوریم و شکر خداوند می کنیم
با ما فراق, بهتر از این تا نمی کند
و امام زمانت نزدیک باشی! باید بتوانی به خدا و امام زمان شبیه تر شوی ٬
پس به آن کامل ترین انسان روی زمین بیاندیش و به صفات او فکر کن که او
مقرب ترین انسان به خداست. خود را شبیه او کن و از او کمک و مدد بخواه تا تو
را هم به کمال عرفان و عرفان کامل هدایت کند.
اگر از صفات حضرت ولی عصر(عج) این است که ایشان منتهی الحلم هستند ٬
و تو از صد واحد حلم او به اندازه ده واحد در خود جمع کرده باشی٬ به اندازه همان
ده واحد به آن حضرت نزدیک تری و به اندازه نود واحد از آن حضرت دورتر.
اگر از صفات ایشان خزان العلم است ٬ پس هر چقدر عالم تر و علم آموزی بیشتر ٬
به همان اندازه به آن معدن علوم نزدیک تر.
اگر حضرت تامین فی محبه الله است٬ هر سینه که از محبت خدا سرشارتر باشد ٬
قرب و نزدیکی او را بیشتر حس خواهد کرد.
و اگر آن حضرت اصول الکرم است٬ اگر آدمی مانند آن ها نشود ٬ جزء فروع کرم
که می تواند باشد.
و بالاخره کمی با خود تامل و تفکر کنیم و برای شروع برای خودمان روی کاغذ
بیاوریم که کدام یک از اخلاق و رفتارهایمان را می توانیم
خلق و خوی امام زمان پسند بنامیم؟
السلام علی ربیع الانام و نضره الایام

معلم قرآن و اخلاق
شهید مجتبی محمدی دارانی
ولادت:۱۳۴۴
شهادت:۱۱ اسفند ۱۳۶۲
محل شهادت:عملیات خیبر ـ جزیره مجنون ـ طلائیه
میروم مادر که اینک کربلا میخواندم از دیار دور یار آشنا می خواندم
پس از عمری غریبی بی نشانی
خدا میخواست در غربت نمانی
از آن سرو سرافراز تو هرچند
پلاکی بازگشت و استخوانی
مرثیه ای بر خاک پاک طلائیه٬آن جا که هنوز شهیدانش بر دوشها روانند.
شاید آفرینش رود از آن جهت بود که کرخه آفریده شود.کارون زاده شود
و فرات جاری گردد.و شاید اینکه تو هرگاه رود را دیدی٬در تلاطم اروند
گم شوی٬یا آنگاه که آبی و قطره ای...بگویی...سلام بر حسین...
شاید خاک آفریده شد تا خون در آن ریخته شود. تا بستر عاشقان شود...
نمی دانم...تا تو در آن سجده کنی... اگر طلائیه در آسمان بود لمس
نمی شد.اگر بر دوش باد میبود٬دیده نمی شد. طلائیه از من است تا
من نیز با طلائیه باشم٬تا من نیز در طلائیه قنوت گویم و سجده گذارم
و الهی بمیرم...در طلائیه تو با فطرتت تنها میمانی و در اندیشه های
ژرف آن غرق می شوی. در طلائیه لشگر شیطان را شکست خورده
می یابی.در طلائیه تو شیطان را به تمسخر می گیری و در بندش
می بینی بر خلاف هر جای دیگر. طلائیه تفسیر ندای حق است
که فرمود: امن اعلم ما لا تعملون...
طلائیه یعنی سجده گاه آسمانیان٬یعنی شهادتگاه خاکیان٬
یعنی زندان شیطان٬یعنی انسان...انسان...انسان.
طلائیه هفت خوان عشق است٬
عشق عشق عشق عشق عشق عشق شهادت.
طلائیه یعنی طپش٬یعنی تلاطم٬یعنی خروش٬یعنی فریاد.
طلائیه یعنی تب٬یعنی تشنگی. طلائیه یعنی علقمه٬یعنی فرات...
یعنی ضجه ها...یعنی کربلا. طلائیه یعنی خاک مقدم دوست شدن...
اللهم الرزقنی شفاعت الشهدا. طلائیه یعنی آنقدر ماندن تا حاجت گرفتن٬
یعنی آنقدر ماندن تا دوباره رفتن. طلائیه یعنی برای دوست زنده شدن
و برای خاک مقدس رفتن و دوباره زنده شدن. طلائیه یعنی رو در روی
دشمن ماندن و ماندن و چشم در چشم خصم دوختن...
طلائیه یعنی پشت نکردن به دشمن. طلائیه یعنی در نزدیکترین مسیر
کربلا بودن و ماندن.یعنی به حالت قنوت...یعنی به حالت سجده...
یعنی سر بر خاک نهاده...یعنی خاکستر شده...خاک شده...
خاک قدم یار گشته... یعنی بی کفن٬یعنی بی نشان٬یعنی...شهید.
طلائیه یعنی پله ای نزدیکتر تا کربلا...پله ای نزدیکتر تا قتله گاه.
طلائیه یعنی بیعت با ۱۴ قرن عاشورا.بیعت با قرن چهاردهم عاشورا.
چرا که فاصله ما تا عاشورای سال ۶۰ هجری٬تنها ۱۴ توسل است.
از توسل بر دامان مدینه...
تا توسل بر موعود عصر٬مهدی فاطمه سلام ا...علیها.
شهیدان مشتعل از نور عشقند شهیدان بیدل و مخمور عشقند
به دانشگاه عشق و آزمایش شهیدان حاصل کنکور عشقند
روایت گهربار زیر٬از فضیل٬از امام باقر علیه السلام گویای این حقیقت شیرین است:
" عن الفضیل عن ابی جعفر علیه السلام٬ قال: نظر الی الناس یطوفون حول الکعبه
فقال : هکذا کانوا یطوفون فی الجاهلیه. انما امروا ان یطوفوا بها ٬ ثم ینفروا الینا ٬
فیعلمونا ولایتهم و مودتهم و یعرضوا علینا نصرتهم. ثم قرا هذه الایه:
* و اجعل افئده من الناس تهوی الیهم*. "
" فضیل از امام باقر علیه السلام روایت می کند و می گوید:
آن حضرت در حالی که مردم مشغول طواف خانه کعبه بودند نگاهی به آنان افکندند.
آنگاه فرمودند: این طواف همان است که در جاهلیت نیز آن را بجا می آوردند.
اما اکنون مردم مامورند که آن را طواف کنند و سپس به سوی ما گسیل گشته
ولایت و دوستی خود را به ما اعلام نمایند و یاری خود را بر ما عرضه دارند.
سپس امام این آیه را تلاوت فرمودند که:
*خداوندا! دلهایی از مردم را به جانب آنان متمایل گردان*. "
"هذا یوم الجمعه و هو یومک المتوقع فیه ظهورک."
"این روز جمعه است که روز توست و ظهور تو در آن انتظار می رود."
"و قونا علی طاعته و ثبتنا علی مشایعته."
"ما را در اطاعت آن سرور نیرومند ساز و بر پیروی او ثابت قدم فرما."
مه مبارک در ابر آرمیده٬بیا
امید آخر دلهای داغدیده٬بیا
به طول غیبت و اشک مدام و سوز دل است
که جان شیعه ز هجران به لب رسیده٬بیا
ز پشت در بشنو ناله های فاطمه را
به سوز دل آن مادر شهیده٬بیا
عزیز فاطمه٬جدت حسین در یم خون
ترا صدا زند از حنجر بریده٬بیا
به مادری که لبش از عطش زده تبخال
به شیرخواره ی انگشت خود مکیده٬بیا
آقا جان ٬ یا صاحب الزمان
کند تلاوت قرآن سر حسین به نی
ببین چگونه ز لبهاش خون چکیده٬بیا
بیا مهدی فاطمه٬بیا ...

یابن علی نباشی می میرم ز کودکی کردی زمین گیرم
خوب می دونی تو روضه های تو با گریه داده مادرم شیرم
ماه محفلم٬همه حاصلم آقا خوردی گره با جون و دلم
می خونم با شور و شین
صلی الله علی الحسین(ع)
دنیا بدون تو بد آهنگه حتی بهشت بی تو بی رنگه
فدات بشم بازم عنایت کن دلم برای کربلا تنگه
مولا یاحسین٬شاه مشرقین عشق آباد من بین الحرمین
می خونم با شور و شین
صلی الله علی الحسین(ع)
آقا می دونم بد و بدکارم چکار کنم خیلی دوست دارم
غلام کل اهل بیت تو مست اباالفضل علمدارم
دینم یاحسین٬ایمانم اباالفضل جانم یاحسین٬جانم اباالفضل
می خونم با شور و شین
صلی الله علی الحسین(ع)
به خدا نفسم داره می گیره سه ساله غنچه تو داره می میره
یا ابتا یاحسین

خانمی که با یه نگاهش عالمو بهم زد
با اون نگاهی که بسته بود ...
خانم جان فقط ما بدونیم تو میخوای به ما نگاه کنی بسه برامون ...
بابا جان ٬ حتی توان سینه زدن هم نداشتم
نه دست ٬ نه سینه سالمی ٬ نه نفس ...
مدد از عمه گرفتم تا مرا راه برد دو قدم رفت خودش دست به دیوار گرفت
اینجا به انتظار دلم طعنه می زند
چوبی که بوسه از لب و دندان گرفته بود
عمرم به قدر سوره ی کوثر مجال داشت
آری سه آیه بود که پایان گرفته بود
بابا جان ...
من را ببخش اگر که لکنت زبان گرفتم
بابا
شکسته دستی دندان شیری ام را
یا رقیه بنت الحسین(ع)
بابا جون
می شکنه نگاهت جام صبر من عمه می کنه با دستش قبر من
اومدی تو و اومد وقت رفتن
ای بی کفن ٬ دور از وطن ٬ خونین دهن ٬ بابا حسین
هیچ عبادتی مانند صلوات نیست. هیچ عبادتی را خداوند نفرموده
من انجام می دهم پس شما هم انجام دهید.
در مورد نماز ٬ روزه و هیچ عبادت دیگری چنین نفرموده.
اما در مورد صلوات فرمود خدا و ملائکه اش بر پیامبر صلوات می فرستند ٬
پس ای مومنان شما هم بر او صلوات بفرستید.
ان شاءالله وقتی صلوات می فرستی ببینی که خدا دارد بر حبیبش صلوات می فرستد
و ببینی که بر تو هم که صلوات می فرستی
دارد صلوات می فرستد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

آی مردم
ما به فکر سرور خود نیستیم
غصه دار غصه های دلبر خود نیستیم
وقت تنهایی و سختی ما به پیشش می رویم
لیک با اعمال خود هر لحظه نیشش می زنیم
ظاهرا مجنون و او لیلای بی همتای ماست
باطنا لیلای ما دنیای پرغوغای ماست
کاش
کاش
کاش یک بار از حضورش معذرت می خواستیم ...
عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحيم
هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحيم
دل اگر تاريک اگر خاموش بسم الله النور
گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحيم
نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تويی
از سليمان است بسم الله الرحمن الرحيم
سوره ی واليل من برخيز و والفجری بخوان
دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحيم
قل هو الله احد قل عشق الله الصمد
راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحيم
گيسويت را بازکن انا فتحنايی بگو
دل پريشان است بسم الله الرحمن الرحيم
ای لبانت محيی الاموات لبخندی بزن
مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحيم
ميزبان عشق است و واي از عشق ! غوغا مي کند
هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحيم